دل دیوانه ام شد مونس غم
که دل را نیست جز غم یار ومحرم
توای غم بادل سرشکسته ام ساز
اگر چه ساغری باشی به جان سم
چو بینی ساغرم خالی است ازمحر
توای ساقی مرا دریاباندم
مرا زان جن اتش گون بنوشان
چوبیخویشم نگویم پش یاکم
ای کسی که از گل سرخ زیباتری
دل دیوانه ام شد مونس غم
که دل را نیست جز غم یار ومحرم
توای غم بادل سرشکسته ام ساز
اگر چه ساغری باشی به جان سم
چو بینی ساغرم خالی است ازمحر
توای ساقی مرا دریاباندم
مرا زان جن اتش گون بنوشان
چوبیخویشم نگویم پش یاکم
گل سرخ![]()
![]()
گل سرخ،روزي زگرما فسرد
فروزنده خورشيد،رنگش ببرد
درآن دم كه پژمردوبيمارگشت
يكي اَبرخرد،ازسرش ميگذشت
چون گل ديدآن ابررا رهسپار
برآوردفرياد و شد بي قرار
كه،اي روح بخشنده؛لختي درنگ
مرا بر د بي آبي ازچهر، رنگ
مر ا بود دشمن، فروزنده مهر
وگرنه چرا كاست رنگم ز چهرهمه زيورم را بيكبار برد
بجورم ز دامان گلزار بردهمان جامه اي راكه ديروزدوخت
درآتش درافكند امروز و سوخت
چرا رشته هستيم را گسست
چرا ساقه ام را ز گلبن شكست
گسست و ندانست اين رشته چيست
بكشت و نپرسيد اين كشته كيست
(ادامه دارد)
![]()
![]()
![]()
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر در نیا وَرم بدو کون
گردنم زیر بار منت اوست

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من اِستاده سحر
صبح می خواهد ازمن
کز مبارک دم اوآورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر ، لیکن خاری
از این سفر می شکند.
گل سرخ
دهم گوشوارت ز در خوشاب
روان سازم از هر طرف،جوب آب
بگرید خوشی،جای پژمردگی
نه اندیشه ماند،نه افسردگی
کنم خاطرت را زتشویق ،پاک
فروشویم از چهره زیبات خاک
زمن هر نمی،چشمهء زندگی است
سیاهیم بهر فروزندگی است
نشاط جوانی ز سر بخشمت
صفا وفروق دیگر بخشمت
شود بلبل اگاه زین داستان
دگره،نهد سر برین آستان
"ادامه دارد"
گل سرخ
چو برتافت روی از تو،چرخ دنی
همه دوستیها شود دشمنی
توانا توئی ،قطره ای جود کن
مرا نیز شاداب و خوشنود کن
که تا بار دیگر،جوانی کنم
زغم وارهم،شادمانی کنم
بدو گفت ابر،ای خداوندناز
بکن کوته،این داستان دراز
همین لحظه باز آیم از مرغزار
نثارت کنم لولو شاهوار
گر این نفس را شکیبا شوی
دگر گر باره شاداب وزیبا شوی
ادامه دارد
بهر چیز در دنیا
بیشتر انس داری،زياد تر از آن بترس(حضرت علی
)پوزش طلبیدن نشان خردمندي است00(حضرت علی
)بهترین
وسیله برای دفع دشمنان،ازدیاد دوستان است00(انوره دوبالزاك)
تن زندان روح است وزنداني پيوسته مترصد آزادي است00
(سقراط)
گل سرخ
چوبرتافت روی از تو،چرخ دنی
همه دوستیها شود دشمنی
توانا توئی ،قطره ای جود کن
مرا نیز شاداب وخوشنودکن
که تا بار دیگر،جوانی کنم
زغم وارهم، شادمانی کنم
بدو گفت ابر، ای خداوند ناز
بکن کوتا، این داستان دراز
همین لحظه باز ایم از مرغزار
نثارت کنم لولو شاهوار
گراین یک نفس را شکیبا شوی
دگر باره شاداب و زیبا شوی
< ادامه دارد>
بازاین چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا وماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تل عرش عظیم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان در هم است
گویا طلوع می کند از مغرب افتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
